تبليغاتX
برف شعریست از سپیدی خیره کننده

آنقدر ساده است که فکرش را هم نمی توان کرد...
آنقدر زيباست که به خواب هم نمی توان ديدش...
آنقدر وسيع است که تمام عالم در مقابل آن سوزنی بيش نيست...
آنقدر ساده است که فکرش را هم نمی توان کرد...
آزاد باش... نفس بکش...آرام باش... نفس بکش...شاد باش... نفس بکش...
عاشق باش... عاشق باش...عاشق باش...
آنقدر ساده است که فکرش را هم نمی توان کرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم دی 1382ساعت 3:23  توسط اردشیر همتی   | 

شاید زمانی اشک بر گونه های تو نیز جاری شود
راحت باش
و آسوده
من هم روزی با اشک بیگانه بودم
اگر بدانی چه دنیاییست دنیای اشک ...
راحت باش
و آسوده
زمانی اشک بر گونه های تو نیز جاری خواهد شد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم دی 1382ساعت 4:27  توسط اردشیر همتی   |