تو مانند خنکای قطره های بارانی
بر پوست نازک بهار
تو مانند سرسره بازی بادی
میان لطافت برگ ها
تو اولین درخشش خورشیدی
در سکوت صبح
و من چشمانم را به آسمان دوخته ام
آنچنان شیفته
که حتی تو را از یاد برده ام
از آسمان می پرسم
باز هم باران می بارد ؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 17:9 توسط اردشیر همتی
|